می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
گفته بودی که چرا محو تماشای منی/وانچنان محو که یکدم مژه بر هم نزن

-مژه بر هم نزم تا که ز دستم نرود/ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

*****

امروز مرا غیر پریشانی نیست/در مشکل من امید آسانی نیست

غم کشت مرا و کس به دادم نرسید/بالله که در این شهر مسلمانی نیست

*****

ساقیا کمتر می  امشب از کرم دادی مرا/تا سحر پیمانه پر کردی و کم دادی مرا

من که در عهدت سر مویی نورزیدم خلاف/مو به مو ناحق به گیسوست قسم دادی مرا

*****

ما زهر غم عشق تو چون قند خوریم/باور نکنی بیا که سوگند خوریم

ای کان نمک بی شکر لعل تو چند/دندان به جگر نهیم و خون چند خوریم

*****

بی روی تو خورشید جهان سوز مباد/هم بی تو چراغ عالم افروز مباد

با وصل تو کس چو من بدآموز مباد/روزی که تو را نبینم آن روز مباد

*****

طبیبی است در کوچه ی لاله زار/به پیر نود ساله دندان دهد

برو دامنش را بگیر و بگو/هرآن کس که دندان دهد نان دهد؟

*****

ماهی، که بر بام شکوه آمده است/خورشید ز دستت به ستوه آمده است

خورشید اگر گرم تماشای تو نیست/دلگیر نشو! زپشت کوه آمده است

*****

به دریا شکوه بردم از شب دشت/و زین عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که میگفتم غم خویش/سری میزد به سنگ و باز می گشت

*****

نگاهت رویش سبز غزل بود/نگاهت بین شاعر ها مثل بود

همه زنبور داران گفته بودند/نگاهت بهترین رنگ عسل بود

*****

ای کاش چو آیینه تو صادق بشوی/از سوزش عشق چون شقایق بشوی

یک بار به خاطر خدا راست بگو!/آیا شده تا به حال عاشق بشوی؟

*****

تو در جان منی من غم ندارم/تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد/وگر معشوقه ای سهمم جنون باد

*****

گفتم که دلم هست به پیش تو گرو/دل باز ده آغاز مکن قصه ی نو

افشاند هزار دل ز هر تار سبیل/گفتا که دلت بجوی و بردار و برو

*****

رفتیم و به سان برگ بر باد شدیم/چون دود ز شعله جسته از یاد شدیم

مجنون صفت از دایره بیرون گشتیم/تیشه زده بر نهاد خویش فرهاد شدیم

*****

دردا که نگشت هر کسی محرم ما/اگاه نشد به دل ز بیسش و کم ما

آنی که نشاندمش سخن ها در گوش/دیدم که ز دور خنده زد بر غم ما

*****

چه سازم که سوی تو راهی ندارم/کجایی که جز تو پناهی ندارم

چگونه کشم بار هجرت چو کوهی/که من طاقت برگ کاهی ندارم

*****

گفتم:چشمم.گفت:به راغهش می دار/گفتم:جگرم.گفت:پر آهش می دار

گفتم:که دلم.گفت:چه داری در دل/گفتم:غم تو.گفت:نگهش می دار

*****

گفتم:به لبت چیست نهان؟گفت:نمک/گفتم:که لبت را بمکم.گفت:نمک

گفتم:که چرا من نمکم از نمکت؟/گفتا:که تو نشناخته ای حق نمک

*****

دنیا همه هیچ . کار دنیا همه هیچ/ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ

دانی که ز آدمی چه می ماند و بس/عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

*****

الا ای بانوی آتش نشانی/که از کپسول ها کف می فشانی

تو که مامور اطفای حریقی/چرا دل را به آتش می کشانی

*****

نه ذوق من از وصل نگار دارم/نه شوق گل و سیر بهاری دارم

کافیست مرا همین که در کنج غمی/بنشته خیال چون تو یاری دارم

*****

نگاهت می کند آتش فشانی/مرا سوی هلاکت می کشانی

ولی پروانه کی از شعله ی شمع/شکایت کرده با آتش نشانی

*****

از ضعف به هر کجا نشستیم وطن شد/وز گریه به هر کجا گذشتیم چمن شد

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت/آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

*****

شبیخون خورده را می مانم و می دانم این را هم/که میگیرد ز من جادوی تو چون عقل، دین را هم

تو خواهی آمد و خواهی گرفت از من به آسانی/دلم را، گر حصار خود کنم دیوار چین را هم

*****

شبی که زلف را بر باد می داد/دل مغرور ما در دامش افتاد

نمی دانم چه عیبی داشت صد بار/فرستادم دلم را، پس فرستاد

*****

خشکید و کویر لوت شد دریامان/امروز بد و بدتر از آن فردانان

زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر/چون آخرت یزید شد دنیامان

*****

گر زری و گر سیم زر اندودی باش/گر بحری وگر نهری وگر رودی باش

در این قفس شوم چه طاووس چه بوم/چون ره ابدی هست هر آن کجا بودی باش

*****

ای غم تو که هستی از کجا می آیی؟/هر دم به هوای دل ما می آیی

باز آی و قدم به روی چشمم بگذار/چون اشک به چشمم آشنا می آیی

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بعد از تو به کاغذ و قلم دلبسته شدم برای من نوشتن همچون تریاکی است که من معتاد به تو را آرام میکند و روح و جسمم را از هجوم بی رحمانه ای اطراف تسکین می دهد! نوشتن برای من چون بغضی است سنگین که در گلو گیر کرده فریادی است بی صدا بی صدا تر از سکوت تو در لحظه ی وداع

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM